Clip2Ni.Com - دانلود كليپ ويدئو صوتي فيلم عكس سرگرمي: Forums

Clip2Ni.Com :: نمايش موضوعات - مطالب جالب و خوندنی<سری2>

اگر بار اولي است كه از تالار سايت كليپ دوني ديدن مي فرماييد حتما قوانين سايت را بررسي نماييد (بسيار متشكرم) :

لطفا توسط كليد از مطالب دوستان خود تشكر نماييد.

اگرتوانايي تايپ فارسي نداريد جهت استفاده از ابزار تبديل متن فينگليش به فارسي روان اينجا كليك نماييد

نكته مهم: در صورتي كه در بار اول ورود به يك صفحه عكس هاي آن قابل مشاهده نيست ، از كليد رفرش يا F5 استفاده نماييد.

 

 
مطالب جالب و خوندنی<سری2>

 
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع    Clip2Ni.Com صفحه اول انجمن -> سرگرمی
 
نويسنده پيغام

Ali-Lp
مديريت انجمن عكس
مديريت انجمن عكس

وضعيت: آفلاين
25 خرداد ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 7395
امتياز: 141612
تشکر کرده: 2316
تشکر شده 1618 بار در 496 پست

محل سكونت: S*H*Z ////////// دله پرم از افکارنسل قدیمه09365174652

ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 11 تير ماه ، 1388 19:50:57    موضوع مطلب: مطالب جالب و خوندنی<سری2> پاسخ همراه با اعلان

داستان کوتاه راه بهشت





مردي با اسب و سگش در جاده‌اي راه مي‌رفتند. هنگام عبور از كنار درخت عظيمي، صاعقه‌اي فرود آمد و آنها را كشت. اما مرد نفهميد كه ديگر اين دنيا را ترك كرده است و همچنان با دو جانورش پيش رفت. گاهي مدت‌ها طول مي‌كشد تا مرده‌ها به شرايط جديد خودشان پي ببرند.
پياده ‌روي درازي بود، تپه بلندي بود، آفتاب تندي بود، عرق مي‌ريختند و به شدت تشنه بودند. در يك پيچ جاده دروازه تمام مرمري عظيمي ديدند كه به ميداني با سنگفرش طلا باز مي‌شد و در وسط آن چشمه‌اي بود كه آب زلالي از آن جاري بود. رهگذر رو به مرد دروازه ‌بان كرد و گفت: "روز بخير، اينجا كجاست كه اينقدر قشنگ است؟"
دروازه‌بان: "روز به خير، اينجا بهشت است."
- "چه خوب كه به بهشت رسيديم، خيلي تشنه‌ايم."
دروازه ‌بان به چشمه اشاره كرد و گفت: "مي‌توانيد وارد شويد و هر چه قدر دلتان مي‌خواهد بوشيد."
- اسب و سگم هم تشنه‌اند.
نگهبان:" واقعأ متأسفم . ورود حيوانات به بهشت ممنوع است."
مرد خيلي نااميد شد، چون خيلي تشنه بود، اما حاضر نبود تنهايي آب بنوشد. از نگهبان تشكر كرد و به راهش ادامه داد. پس از اينكه مدت درازي از تپه بالا رفتند، به مزرعه‌اي رسيدند. راه ورود به اين مزرعه، دروازه‌اي قديمي بود كه به يك جاده خاكي با درختاني در دو طرفش باز مي‌شد. مردي در زير سايه درخت‌ها دراز كشيده بود و صورتش را با كلاهي پوشانده بود، احتمالأ خوابيده بود.
مسافر گفت: " روز بخير!"
مرد با سرش جواب داد.
- ما خيلي تشنه‌ايم . من، اسبم و سگم.
مرد به جايي اشاره كرد و گفت: ميان آن سنگ‌ها چشمه‌اي است. هرقدر كه مي‌خواهيد بنوشيد.
مرد، اسب و سگ به كنار چشمه رفتند و تشنگي‌شان را فرو نشاندند.
مسافر از مرد تشكر كرد. مرد گفت: هر وقت كه دوست داشتيد، مي‌توانيد برگرديد.
مسافر پرسيد: فقط مي‌خواهم بدانم نام اينجا چيست؟
- بهشت
- بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمري هم گفت آنجا بهشت است!
- آنجا بهشت نيست، دوزخ است.
مسافر حيران ماند:" بايد جلوي ديگران را بگيريد تا از نام شما استفاده نكنند! اين اطلاعات غلط باعث سردرگمي زيادي مي‌شود! "
- كاملأ برعكس؛ در حقيقت لطف بزرگي به ما مي‌كنند. چون تمام آنهايي كه حاضرند بهترين دوستانشان را ترك كنند، همانجا مي‌مانند...
 
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب شناسه Yahoo

 
نويسنده پيغام

Ali-Lp
مديريت انجمن عكس
مديريت انجمن عكس

وضعيت: آفلاين
25 خرداد ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 7395
امتياز: 141612
تشکر کرده: 2316
تشکر شده 1618 بار در 496 پست

محل سكونت: S*H*Z ////////// دله پرم از افکارنسل قدیمه09365174652

ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 11 تير ماه ، 1388 19:51:25    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

داستان کوتاه قلب جغد پير شكست



جغدي روي كنگره هاي قديمي دنيا نشسته بود. زندگي را تماشا ميكرد. رفتن و ردپاي آن را. و آدمهايي را مي ديد كه به سنگ و ستون، به در و ديوار دل مي بندند. جغد اما مي دانست كه سنگ ها ترك مي خورند، ستون ها فرو مي ريزند، درها مي شكنند و ديوارها خراب مي شوند. او بارها و بارها تاجهاي شكسته، غرورهاي تكه پاره شده را لابلاي خاكروبه هاي كاخ دنيا ديده بود. او هميشه آوازهايي درباره دنيا و ناپايداري اش مي خواند و فكر مي كرد شايد پرده هاي ضخيم دل آدمها، با اين آواز كمي بلرزد.
روزي كبوتري از آن حوالي رد مي شد، آواز جغد را كه شنيد، گفت: بهتر است سكوت كني و آواز نخواني. آدمها آوازت را دوست ندارند. غمگين شان مي كني. دوستت ندارند. مي گويند بديمني و بدشگون و جز خبر بد، چيزي نداري.
قلب جغد پير شكست و ديگر آواز نخواند.
سكوت او آسمان را افسرده كرد. آن وقت خدا به جغد گفت: آوازخوان كنگره هاي خاكي من! پس چرا ديگر آواز نمي خواني؟ دل آسمانم گرفته است.
جغد گفت: خدايا! آدمهايت مرا و آوازهايم را دوست ندارند.
خدا گفت: آوازهاي تو بوي دل كندن مي دهد و آدمها عاشق دل بستن اند. دل بستن به هر چيز كوچك و هر چيز بزرگ. تو مرغ تماشا و انديشه اي! و آن كه مي بيند و مي انديشد، به هيچ چيز دل نمي بندد. دل نبستن سخت ترين و قشنگ ترين كار دنياست. اما تو بخوان و هميشه بخوان كه آواز تو حقيقت است و طعم حقيقت تلخ.
جغد به خاطر خدا باز هم بر كنگره هاي دنيا مي خواند و آنكس كه مي فهمد، مي داند آواز او پيغام خداست.

_________________
علی فرمانی
09365174652
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت
آموزش-رنگامیزی-و-طراحی-یک-کمد-به-شکلهای-مختلف
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت
مدل-موی-پسرانه-فشن
 
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب شناسه Yahoo
 
نويسنده پيغام

Ali-Lp
مديريت انجمن عكس
مديريت انجمن عكس

وضعيت: آفلاين
25 خرداد ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 7395
امتياز: 141612
تشکر کرده: 2316
تشکر شده 1618 بار در 496 پست

محل سكونت: S*H*Z ////////// دله پرم از افکارنسل قدیمه09365174652

ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 11 تير ماه ، 1388 19:51:56    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

داستان کوتاه استجابت دعا


كسى نزد اميرمؤ منان على (عليه السلام) از عدم استجابت دعايش شكايت كرد و گفت با اينكه خداوند فرموده دعا كنيد من اجابت مى كنم ، چرا ما دعا مى كنيم و به اجابت نمى رسد ؟! اما در پاسخ فرمود: قلب و فكر شما در هشت چيز خيانت كرده لذا دعايتان مستجاب نمى شود:
1- شما خدا را شناخته ايد اما حق او را ادا نكرده ايد، بهمين دليل شناخت شما سودى بحالتان نداشته.
2- شما به فرستاده او ايمان آورده ايد سپس با سنتش به مخالفت برخاسته ايد ثمره ايمان شما كجا است ؟
3- كتاب او را خوانده ايد ولى به آن عمل نكرده ايد، گفتيد شنيديم و اطاعت كرديم سپس به مخالفت برخاستيد.
4- شما مى گوئيد از مجازات و كيفر خدا مى ترسيد، اما همواره كارهائى مى كنيد كه شما را به آن نزديك مى سازد ...
5- مى گوئيد به پاداش الهى علاقه داريد اما همواره كارى انجام مى دهيد كه شما را از آن دور مى سازد ...
6- نعمت خدا را مى خوريد و حق شكر او را ادا نمى كنيد.
7- به شما دستور داده دشمن شيطان باشيد (و شما طرح دوستى با او مى ريزيد) ادعاى دشمنى با شيطان داريد اما عملا با او مخالفت نمى كنيد.
8- شما عيوب مردم را نصب العين خود ساخته و عيوب خود را پشت سر افكنده ايد .. . با اين حال چگونه انتظار داريد دعايتان به اجابت برسد؟ در حالى كه خودتان درهاى آنرا بسته ايد؟ تقوا پيشه كنيد، اعمال خويش را اصلاح نمائيد امر به معروف و نهى از منكر كنيد تا دعاى شما به اجابت برسد.
امام علی (ع) (نهج البلاغه حكمت 337) : دعا كننده بدون عمل و تلاش مانند تيرانداز بدون زه است.
محمد بن على ترمذى، از عالمان ربانى و دانشمندان عارف مسلك بود. در عرفان و طريقت ، به علم بسيار اهميت مى ‏داد ؛ چنان كه او را "حكيم الاولياء" مى ‏خواندند.
در جوانى با دو تن از دوستانش ، عزم كردند كه به طلب علم روند. چاره ‏اى جز اين نديدند كه از شهر خود ، هجرت كنند و به جايى روند كه بازار علم و درس ، در آن جا گرم ‏تر است.
محمد ، به خانه آمد و عزم خود را به مادر خبر داد.
مادرش غمگين شد و گفت : اى جان مادر ! من ضعيفم و بى ‏كس و تو حامى من هستى ؛ اگر بروى ، من چگونه روزگار خود را بگذرانم. مرا به كه مى سپارى ؟ آيا روا مى ‏دارى كه مادرت تنها و عاجز بماند و تو دانشمند شوى ؟
از اين سخن مادر ، دردى به دل او فرود آمد. ترك سفر كرد و آن دو رفيق ، به طلب علم از شهر بيرون رفتند.
مدتى گذشت و محمد همچنان حسرت مى ‏خورد و آه مى ‏كشيد.
روزى در گورستان شهر نشسته بود و زار مى ‏گريست و مى ‏گفت : من اين جا بى ‏كار و جاهل ماندم و دوستان من به طلب علم رفتند. وقتى باز آيند ، آنان عالم‏اند و من هنوز جاهل.
ناگاه پيرى نورانى بيامد و گفت : اى پسر!چرا گريانى ؟
محمد ، حال خود را باز گفت.
پير گفت : خواهى كه تو را هر روز درسى گويم تا به زودى از ايشان در گذرى و عالم ‏تر از دوستانت شوى ؟
گفت : آرى ، مى‏ خواهم.
پس هر روز ، درسى مى ‏گفت تا سه سال گذشت. بعد از آن معلوم شد كه آن پير نورانى ، خضر (ع) بود و اين نعمت و توفيق ، به بركت رضا و دعاى مادر يافته است.

-----------------------------

از عایشه نقل شده است که روزی گوسفندی را ذبح کردیم و پیامبر (ص) تمام قسمت های آن گوشت را به دیگران انفاق نمود. و تنها کتفی از گوسفند باقی ماند.
من به پیامبر عرض کردم : یا رسول الله (ص) از گوسفند تنها کتفی از آن باقی مانده است.
رسول الله (ص) فرمودند : هر آنچه انفاق کردیم باقی است به غیر از این کتف.

-----------------------------

روزى پيامبر اكرم صلى ‏الله ‏عليه ‏و آله از راهى عبور مى ‏كرد. در راه شيطان را ديد كه خيلى ضعيف و لاغر شده است. از او پرسيد: چرا به اين روز افتاده ‏اى؟ گفت: يا رسول ‏الله از دست امت تو رنج مى ‏برم و در زحمت‏ بسيار هستم . پيامبر فرمودند: مگر امت من با تو چه كرده ‏اند ؟ گفت: يا رسول ‏الله، امت ‏شما شش خصلت دارند كه من طاقت ديدن و تحمل اين خصايص را ندارم .اول اين كه هر وقت ‏به هم مى‏ رسند سلام مى ‏كنند. دوم اين كه با هم مصافحه - دست دادن- مى ‏كنند. سوم آن كه ، هر كارى را كه مى‏ خواهند انجام دهند «ان‏ شاء الله» مى ‏گويند ، چهارم از اين خصلت ها آن است كه استغفار از گناهان مى ‏كنند ، پنجم اين كه تا نام شما را مى‏ شنوند صلوات مى‏ فرستند و ششم آن كه ابتداى هر كارى « بسم الله الرحمن الرحيم‏» مى‏ گويند.

_________________
علی فرمانی
09365174652
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت
آموزش-رنگامیزی-و-طراحی-یک-کمد-به-شکلهای-مختلف
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت
مدل-موی-پسرانه-فشن
 
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب شناسه Yahoo
 
نويسنده پيغام

Ali-Lp
مديريت انجمن عكس
مديريت انجمن عكس

وضعيت: آفلاين
25 خرداد ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 7395
امتياز: 141612
تشکر کرده: 2316
تشکر شده 1618 بار در 496 پست

محل سكونت: S*H*Z ////////// دله پرم از افکارنسل قدیمه09365174652

ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 11 تير ماه ، 1388 19:52:14    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

داستان کوتاه بزرگترین حکمت




روزی سقراط در کنار دریا راه می رفت که نوجوانی نزد او آمد و گفت:
«استاد! می شود در یک جمله به من بگویید بزرگترین حکمت چیست »
سقراط از نوجوان خواست وارد آب بشود.
نوجوان این کار را کرد.
سقراط با حرکتی سریع، سر نوجوان را زیر آب برد و همان جا نگه داشت،
طوری که نوجوان شروع به دست و پا زدن کرد.
سقراط سر او را مدتی زیر آب نگه داشت و سپس رهایش کرد.
نوجوان وحشت زده از آب بیرون آمد و با تمام قدرتش نفس کشید.
او که از کار سقراط عصبانی شده بود، با اعتراض گفت:
«استاد! من از شما درباره حکمت سؤال می کنم و شما می خواهید مرا خفه کنید »
سقراط دستی به نوازش به سر او کشید و گفت:
«فرزندم! حکمت همان نفس عمیقی است که کشیدی تا زنده بمانی.
هر وقت معنی آن نفس حیات بخش را فهمیدی، معنی حکمت را هم می فهمی!»

_________________
علی فرمانی
09365174652
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت
آموزش-رنگامیزی-و-طراحی-یک-کمد-به-شکلهای-مختلف
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت
مدل-موی-پسرانه-فشن
 
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب شناسه Yahoo
کاربرانی که برای این ارسال از Ali-Lp تشکر کرده اند Hacker_074
 
نويسنده پيغام

Ali-Lp
مديريت انجمن عكس
مديريت انجمن عكس

وضعيت: آفلاين
25 خرداد ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 7395
امتياز: 141612
تشکر کرده: 2316
تشکر شده 1618 بار در 496 پست

محل سكونت: S*H*Z ////////// دله پرم از افکارنسل قدیمه09365174652

ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 11 تير ماه ، 1388 19:52:36    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

داستان کوتاه خولی و خر نامرد


خولی و خر نامرد

روزی خولی از راهی می گذشت.
درختی پیدا کرد و زیر سایه آن کمی خوابید.
ناغافلی دزدی آمد و خرش را دزدید.
خولی وقتی از خواب بیدار شد و دید خرش نیست،
خورجینش را برداشت و به راه خودش ادامه داد
تا اینکه چشمش به خر دیگری افتاد که بدون صاحب بود.
آن را گرفت و کوله بارش را روی آن گذاشت و به راه خود ادامه داد
و با خودش گفت: خدا گر ز حکمت ببندد دری، ز رحمت گشاید در دیگری.
چند روز بعد صاحب خر پیدا شد و گفت: این خر مال من است.
خولی هم زیر بار نمی رفت و می گفت مال من است.
صاحب خر پرسید: خر تو نر بود یا ماده؟
خولی گفت: نر.
صاحب خر گفت: این خر ماده است.
خولی هم جواب داد: اما خر من، خر نامردی بود.

_________________
علی فرمانی
09365174652
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت
آموزش-رنگامیزی-و-طراحی-یک-کمد-به-شکلهای-مختلف
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت
مدل-موی-پسرانه-فشن
 
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب شناسه Yahoo
کاربرانی که برای این ارسال از Ali-Lp تشکر کرده اند Hacker_074
 
نويسنده پيغام

Hacker_074
كاربر طلايي
كاربر طلايي

وضعيت: آفلاين
11 تير ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 410
امتياز: 7516
تشکر کرده: 13
تشکر شده 10 بار در 4 پست

محل سكونت: کهگیلویه

ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 11 تير ماه ، 1388 20:12:21    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

Smile Idea
_________________
آهنگ های جدید به زودی .. این بار ترکوندم ! Evil or Very Mad Hackerrrrrrr Ha Ha
 
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي شناسه Yahoo
 
نويسنده پيغام

aia
كاربر طلايي
كاربر طلايي

وضعيت: آفلاين
16 خرداد ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 4247
امتياز: 63801
تشکر کرده: 688
تشکر شده 311 بار در 209 پست

محل سكونت: ® جهنم ساکت! ®

ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 11 تير ماه ، 1388 21:20:11    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

Wink
_________________

آیا مغها آنچه که فکر میکنید هستند؟
وبلاگ من =
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت
 
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب شناسه Yahoo
 
نويسنده پيغام

Ramin031
مسئول نظارت بر تالار
مسئول نظارت بر تالار

وضعيت: آفلاين
8 خرداد ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 6198
امتياز: 72671
تشکر کرده: 1864
تشکر شده 230 بار در 209 پست

محل سكونت: !moshakhase

ارسالارسال شده در: جمعه، 12 تير ماه ، 1388 09:06:49    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

به به! خیلی جالب بود! متشکرم! Smile Wink
_________________
ما گهگدار نماز صبح رو می خونیم///تنها فرق اینه نیست جای مهر رو پیشونیم.


Ramin031@yahoo.com
 
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر

   Clip2Ni.Com صفحه اول انجمن -> سرگرمی

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 

Forums ©


This Site Supported By Sir Die Hard


Powered By PHP-Nuke & Farsi Project By [MashhadTeam] PHPNuke.ir